موضوع این نوشته، بررسی منطق ممنوعیت مذاکره با آمریکا و چند وچون منافع یا مضرات مذاکره ، علیرغم تمایل و پافشاری برخی چهره های سیاسی بر عادی سازی روابط ایران و آمریکا و نگاه تحلیلی به 3 پیش فرضی که برای این موضوع متصور است.

به گزارش «پايگاه خبري تحليلي رئيس جمهور ما»؛ "مذاکره با آمریکا نفعی ندارد"، این شاید مهم ترین جمله رهبر معظم انقلاب در دیدار اخیر ایشان با فرماندهان و کارکنان نیروی دریایی سپاه پاسداران در هفته گذشته بود.

تقابل آمریکا با ایران (و البته سایر کشورهای جهان)، تقابلی فرهنگی ـ تمدنی است . به چالش کشیدن هویت مذهبی و اخلاقی جامعه ایران و نفوذ فرهنگ سکولار و آمریکایی در کشور (نفوذ فرهنگی) دیگر نگرانی ایرانیان از خط سازش و مصالحه با آمریکاست.

پیش فرض های اشتباه حامیان مذاکره ایران با امریکا

مبنای دفاع از مذاکره و رابطه با امریکا، بر دو پیش فرض القایی بنا نهاده شده است. دو پیش فرضی که رهبر انقلاب، بارها و بارها و به خصوص در بیانات اخیر خود بر آن دست گذاشتند و بدان پاسخ دادند. به طوری که می توان گفت، کلیدی ترین بخش بیانات رهبر انقلاب بر همین موضوع، یعنی تبیین بیهودگی ذاتی مذاکره با امریکا و منفعت نداشتن این مذاکره اختصاص داشت.

1. پیش فرض اول: مذاکره کلید حل مشکلات داخلی ایران

 نخستین پیش فرض چنین بحثی ، بر مبنای این تصور عامیانه قرار دارد که مذاکره و رابطه با امریکا، حل المسائل و یا همان "کلید" رفع مشکلات کشور به ویژه مشکلات اقتصادی و معیشتی است. پیش فرضی که سال هاست با تکنیک روانی "تکرار و تکرار" به بدنه جامعه تزریق و القا شده و میوه نارس آن در انتخابات 92 به شعار اصلی کاندیدای بنفش مبدل شده بود.پاسخ رهبر انقلاب به این پیش فرض غلط، صریح و بی پرده است. ایشان با اشاره به "ضررهای بی شمار و منفعتی که اصلا ندارد" خط بطلانی بر توهم و رویای شیرین و عوامفریبانه "مذاکره، هوالحل" کشیدند. "مذاکره یعنی نفوذ" را بایستی لب و عصاره استدلال ایشان در چرایی منع مذاکره دانست.

نگاهی به برخی از ضررهای متعددی که رهبر انقلاب بدان اشاره کردند، بهتر می تواند منطق اشتباه و معیوب مدافعان مذاکره را نشان دهد.

1-1) شکستن غرور ملی ایرانیان، القای ناکارایی گفتمان مقاومت در بین ملتهای امیدوار به ایران و احیای هژمونی امریکا بعنوان تنها ابرقدرت دنیا:

دولت آمریکا در پی آن است تا با بزرگ‌نمائی و انتشار هدفمند گزارش "مذاکرات موضوعی" (و در موارد استثنایی، همچون مذاکرات چند جانبه در زمینه هسته ای و یا مذاکرات سه جانبه در عراق در سال های پیش) و البته رفتارهای نمادینی که در مواردی چون گفت‌و‌گوی تلفنی، قدم زدن، و نیز دست دادن بین مقامات دو کشور، نمود یافته، موجی از سرخوردگی را در افکار عمومی‌ جامعه ایران و نیز هواداران جمهوری اسلامی در جهان پدیدار سازد. روشن است این سیاست تبلیغاتی اولا تلاش می کند غرور ملی ایرانیان را بشکند و ثانیا ابهت انقلابی ایران اسلامی را در جهان اسلام و کشورهای جهان سوم فروبریزد، بدون آن‌که امتیاز چشمگیری نصیب ایران شود.

چرا که افکار عمومی‌و خصوصا ملل تحت ستم جهان اسلام به ایران به مثابه قهرمان بزرگ مقابله با آمریکا و غرب می‌نگرند و هر گونه مذاکره و رابطه ای با "شیطان بزرگ"، می‌تواند این تلقی را در نزد ملل محروم به وجود آورد که خط سازش، گفتمان نیرومند مقاومت و استکبار ستیزی را بالاخره به زانو در آورده و بزرگترین دولت مخالف هژمونی امریکا نیز سرانجام تسلیم شده است.از همین رو، بیراه نیست که بگوییم، آمریکایی‌ها مذاکره را برای مذاکره می‌خواهند و نفس مذاکره و سر یک میز نشستن با ایران، را نوعی پیروزی سیاسی برای خود به شمار می آورند.

2-1) مذاکره و رابطه دلیلی بر عقب نشینی ایران و موفقیت سیاست های تهاجمی امریکا علیه ایران و همچنین تثبیت ابرقدرتی آمریکا و نظام تک قطبی

همچنین از منظر سیاست‌پردازان کاخ سفید، نفس مذاکره مستقیم با ایران ولو صرفا تبلیغاتی، این تلقی را در اذهان داخلی آمریکا به وجود می‌آورد که تلاش‌های چندین ساله دولت آمریکا خصوصا در دوره اوباما، برای کشاندن ایران پای میز مذاکره جواب داده است و این نرمش در رفتار ایران – یعنی همان دولتی که جرج بوش زمانی آن را دولت یاغی و سرکش (Reckless State) می خواند- به معنای پیروزی سیاست‌های تهاجمی‌دولت آمریکا در قبال ایران و عقب نشینی این کشور محسوب می شود.

3-1) مذاکره یعنی نفوذ

می توان گفت، تنها استدلالی که از سوی حامیان مذاکره در رسانه ها به عنوان فایده مذاکره و رابطه با آمریکا، مطرح و ترویج می شود، این ادعاست که "عادی سازی روابط با آمریکا، باعث کاهش دشمنی این کشور، (تحریم، جنگ و حمله نظامی، توطئه های سیاسی و..) علیه ایران خواهد شد و با گفتگو، مذاکره و رابطه بهتر می توان مشکلات فی مابین را حل کرد."

ادعایی تخیلی که البته آن هم با تکیه بر یک مقایسه مطرح می شود که چون سایر کشورها حتی کشورهای رقیب امریکا، با آن رابطه دارند، چرا ما نداشته باشیم؟!!

اما در ابطال این گزاره غلط در وهله اول، می توان به سیاست ها و رفتارهای تهاجمی آمریکا علیه همین کشورهای دارای رابطه اشاره کرد. ایالات متحده آمریکا کشوری است که کمتر از 250 سال از تاریخ حیاتش می گذرد و 93 درصد از عمر خود یعنی 222 سال آنرا در جنگ و تجاوز به کشورهای مختلف در سرتاسر جهان سپری کرده است. چه قبل و چه بعد از جنگ جهانی دوم، این دولت ده ها بار به شیوه های مختلف، به دخالت در کشورها از طریق توسل به زور و خشونت پرداخته است.

- بیش از یکصد حمله مستقیم نظامی (1902 پاناما، 1905 مکزیک، 1907 نیکاراگوئه، 1912 کوبا، 1912 هندوراس، 1920 گواتمالا، 1932 السالوادور، 1947 یونان، 1948 فیلیپین، 1950 پورتریکو، 1950 کره، 1958 لبنان، 1959 لائوس، 1965 تا 1973 ویتنام، 1966 گواتمالا، 1971 لائوس، 1972 نیکاراگوئه، 1986 لیبی، 1991 عراق، 1998 سودان، 1999 یوگسلاوی، 2001 عراق، 2003 افغانستان، 2011 لیبی و... )[1]

- بیش از پنجاه کودتا (1911 هندوراس، 1949 یونان، 1949 سوریه، 1952 کوبا، 1953 ایران، 1953 آلبانی، 1954 گواتمالا، 1958 لائوس، 1958 لبنان، 1958 عراق، 1959 کوبا، 1960 کنگو، 1969 غنا، 1970کامبوج، 1973 شیلی، 1976 آرژانتین، 1997 کلمبیا، 2002 ونزوئلا، 2009 هندوراس، ...)[2]

- بارها مداخله در انتخابات (1908 پاناما، 1945 چین، ایتالیا 1947، یونان 1949، فیلیپین 1953، آلبانی 1949، اندونزی 1958 و...)

- سرکوب قیام های ضدآمریکایی، (1905 مکزیک، 1911 فیلیپین، 1989 جزیره ویرجین و...)

- ده ها سال اشغال نظامی کشورهای مختلف، (1912 تا 1933 نیکاراگوئه، 1914 تا 1934 هائیتی، 1916 تا 1924 جمهوری دومینیکن، 1917 تا 1933 کوبا، 1927 تا 1934 چین، 1992 تا 1994 سومالی و...)

- و به کرات، عملیات نظامی، (1950 هائیتی، 1960 اکوادور، 1960 پاناما، 1980 طبس ایران، 1983 گرانادا و..)

 و تجهیز صدها گروهک تروریستی تجزیه طلب در اقصی نقاط جهان و در همان کشورهایی که در آنها سفارتخانه و روابط سیاسی ! داشته، اقدام کرده است. جالب آنکه در تمامی کشورهای دارای روابط سیاسی، سفارتخانه نقش اتاق فرمان و کانون هدایت توطئه های آمریکا علیه این کشورها را دارا بوده است. نقش سفارت امریکا در تهران، در جاسوسی و عملیاتی کردن طرح های براندازانه علیه انقلاب نوپای اسلامی شاهدی ملموس در بین ایرانیان است.

2. پیش فرض دوم: مذاکره با آمریکا، هم تراز مذاکره با دیگر کشورها

پیش فرض دیگر حاملان پروژه مذاکره، آن است که مذاکره (و در نتیجه رابطه) با ایالات متحده آمریکا، تفاوت و تباینی با مذاکره با دیگر کشورها به خصوص قدرت های بزرگ جهانی ندارد و اگر آمریکا ماهیتی استکباری دارد، بریتانیا، روسیه، فرانسه و حتی چین نیز در مقاطعی علیه منافع ملی ایران، عمل کرده اند و حتی در حال حاضر نیز با دخالت های نظامی، سیاسی و فرهنگی، نقش فعالی علیه سیاست های جمهوری اسلامی در منطقه و جهان دارند.

در پاسخ به پیش فرض دروغین هم ترازی مذاکره با آمریکا و دیگر کشورها، رهبر معظم انقلاب، افزون بر ارتباط ارگانیک امریکا با اسرائیل، بر اراده و انگیزه امریکا به نفوذ همه جانبه (اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، امنیتی) بر ملت ها از جمله ملت ایران اشاره کرده اند؛ موضوعی که انگیزه و یا حداقل توانایی آن در سایر کشورها قابل مقایسه با ایالات متحده نیست:

" ما با مذاکره مسئله‌ای نداریم. معنای اینکه میگوییم با آمریکا مذاکره نمیکنیم این نیست که با اصل مذاکره مخالفیم؛ نه، با مذاکره‌ی با آمریکا مخالفیم. این یک علّتی دارد، این را انسان هوشمند باید بفهمد که چرا؛ والّا با دیگران هم که مذاکره میکنیم، آن‌چنان دوستان یقه‌چاک ما که نیستند -بعضی از آنها دشمنند، بعضی بی‌تفاوتند، با آنها مذاکره میکنیم مشکلی هم نداریم- امّا مذاکره‌ی آمریکا با جمهوری اسلامی ایران، یعنی نفوذ؛ تعریفی که آنها برای مذاکره کردند این است و آنها میخواهند راه را برای تحمیل باز کنند. امروز غول عظیم تبلیغاتی دنیا در مشت آمریکا است؛ امروز جریان صهیونیستیِ بشدّت دشمن بشریّت و دشمن فضیلت، با آمریکا، هر دو در یک لباسند، دستشان از یک آستین می‌آید بیرون و با هم هستند. مذاکره‌ی با اینها یعنی راه را باز کردن برای اینکه بتوانند، هم در زمینه‌ی اقتصادی، هم در زمینه‌ی فرهنگی، هم در زمینه‌های سیاسی و امنیّتیِ کشور نفوذ کنند... مذاکره‌ی با آمریکا ممنوع است به‌خاطر ضررهای بی‌شماری که دارد و منفعتی که اصلاً ندارد؛ این فرق میکند با مذاکره با فلان دولتی که نه چنین امکاناتی دارد، نه چنان انگیزه‌ای دارد؛ اینها با همدیگر متفاوت است، این را نمیفهمند."[3]

خصومت آمریکا با ایران و نیز جمهوری اسلامی دارای ماهیتی ذاتی و چندوجهی است.

اول آنکه، اختلاف ارزش ها و ایدئولوژی دو نظام، عامل تشدیدکننده تنش و دشمنی ایالات متحده با جمهوری اسلامی است. موضوعی که حتی مسئولان روابط خارجی دولت یازدهم بدان اذعان دارند. جالب آن که محمدجواد ظریف در کتاب "آقای سفیر" که بیان خاطرات اوست علت غیردوستانه بودن روابط ایران و آمریکا را تعارض دو قدرت بر سر دیدگاه ها و نیز رسالت جهانی قائل بودن دو کشور برای خود می داند و عجیب آن که خلاف چنین عقیده ای رفتار می شود:

"من اعتقاد دارم که روابط ما با آمریکا هیچ‌گاه دوستانه نخواهد بود... به خاطر این که مدعی دیدگاهی هستیم که بعد جهانی دارد. هیچ رابطه‌ای نیز با میزان قدرتمان ندارد و به منشأ دیدگاهمان برمی‌گردد. چرا مالزی این مشکلات را ندارد؟ به خاطر این که مالزی دنبال یک تغییر در نظام بین‌المللی نیست... این چنین رسالتی در ذات انقلاب ما وجود دارد که به نظر من نه تنها الزاماً خطرناک نیست بلکه منبع قدرت است." ظریف بر این خصیصه تاکید می‌کند و می‌گوید: "ما بدون اهداف انقلابی‌مان وجود خارجی نداریم. حداکثر به کشوری مانند پاکستان تبدیل می‌شویم. آنچه که ما را از دیگر کشورها متمایز کرده، همان برجستگی‌های اهداف انقلابی ماست."

اما اهمیت انرژی و موقعیت ژئوپلیتیک ایران در منطقه‌ای که نیمی از منابع نفت جهان در آن قرار دارد، نیز این رقابت بی پایان را که اکنون دیگر به دشمنی بی پایان تبدیل شده، روشن تر می کند. درست همین علت اساسی است که ایالات متحده را به دخالت و نفوذ سیاسی و اقتصادی در ایران حتی پیش از انقلاب واداشته است. نگاهی به اوراق تاریخ روابط ایران و غرب نشان می دهد که آمریکا هیچ گاه مخالفت با منافع راهبردی خود درایران ، منطقه و جهان را نمی پذیرد و حکومت مصدق که نه تعارض ایدئولوژیک و نه سیاسی با آمریکا داشت، قربانی همین ماهیت سلطه گری و استثمارطلبی شد.

تداوم خط عقب ماندگی و وابستگی دویست ساله ایران در شرایط نابرابر و مانع تراشی در فرآیند خودکفایی و استقلال سیاسی ایران، تلاش برای تغییر محاسبات مسئولان (نفوذ سیاسی)،وجوه اقتصادی و سیاسی این رابطه نامتوازن و استعماری هستند.

ضمن اینکه تقابل آمریکا با ایران (و البته سایر کشورهای جهان)، تقابلی فرهنگی ـ تمدنی است . به چالش کشیدن هویت مذهبی و اخلاقی جامعه ایران و نفوذ فرهنگ سکولار و آمریکایی در کشور (نفوذ فرهنگی) دیگر نگرانی ایرانیان از خط سازش و مصالحه با آمریکاست.

در اینجا مایلم، برای هر چه شفاف تر شدن تفاوت ماهوی دولت آمریکا با سایر دولت ها، تعریضی به دیدگاه امام خمینی (ره) در این موضوع داشته باشم.

امام خمینی(ره) همچون بسیاری از حکمای اسلامی، در بحث از قوای نفس به دو قوه عاقله و جاهله اشاره می کنند. قوه عاقله، قوه روحانیه‌ای است که به حسب فطرت، مایل به خیرات و کمالات و داعی به عدل و احسان است. در مقابل آن، قوه جاهله و داعی بسوی ظلم و ظلمت قرار دارد که خود متشکل از سه قوه واهمه، غضبیه و شهویه است.

"قوه واهمه" که از آن به قوه شیطانیه تعبیر می‌شود.[4] ، قوه‌ای است که فطرتاً تحت نظام عقلی در نیامده و شکل مهارگسیخته آن با شیطنت و اغوا و فریبکاری شناخته می شود .

"قوه غضبیه" که از آن به نفس سبعی نیز تعبیر می‌شود، دومین قوه جاهله ای است که خداوند آن را مرحمت نموده که اگر بر خلاف مقصد الهی خرج نشود، این قوه، دیگر از جنود الهی محسوب نشده و در زمره جنود شیطانیه قرار می‌گیرد.

" قوه شهویه" نیز که از آن به نفس بهیمی تعبیر می‌شود، از قوای شریفه‌‌ای است که خداوند به انسان و حیوان مرحمت فرموده و اگر از تحت موازین عقلیه و شرعیه خارج شود، مایه شقاوت انسان خواهد شد.[5]

از نظر امام (ره)، اگر انسان در این عالم در طریق انسانیت سیر کرده و سه قوه را تعدیل و تابع عقل نماید و نیز سیر باطن و ظاهر تحت میزان شریعت الهی باشد در عالم دیگر، صورت وی صورتی انسانی خواهد بود و الا اگر عقل وی تابع سه قوه دیگر باشد، هر یک از آن سه قوه که غلبه کند، صورت باطن ملکوتی نیز تابعی از آن خواهد بود[6]

اما بر اساس تقسیم بندی بیان شده حضرت امام از قوای وجودی انسان، می توان به لحظه ها و وقته های مختلف گفتمان سیاسی ایشان از جمله نظریه انواع دولت، انواع حاکمان و سیاست ورزی در اندیشه سیاسی ایشان هم دست یافت. مطابق با این الگو، می توان انواع دولت (فاضله، غضبیه و سلطه جو، شیطانی و اغواگر، شهویه و بهیمیه) و ترکیبی از قوای سه گانه جاهله با یکدیگر را استخراج نمود.

دولت فاضله از نظرگاه حضرت امام (ره) دولتی است که در آن قوه عاقله حاکم است و در آن همه قوا تابع عقل و فضیلت اند. حکومت اولیای الهی و نیز حکومت ولایت فقیه مصداقی از چنین حکومت فضیله ای در دیدگاه حضرت امام (ره) است که با هدف رساندن انسان ها به کمال واقعی خویش، طراحی شده اند.

در دولت غضبیه و سلطه جو، عقل و سایر قوا، تابع قوه تجاوزگر غضبیه هستند و به همین ترتیب در دولت های شیطانی و شهویه نیز قوای واهمه و شهویه بر سایر قوا غالب و فائق آمده اند. نکته مهم آنکه طبق عقاید و آرای حضرت امام ترکیبی از هر سه قوه غضبیه، شیطنت و شهویه (به عنوان نمونه، غضبیه – شیطانی؛ غضبیه – شهوانی؛ شیطانی – شهوانی و سرانجام ترکیب سه تایی غضبیه – شیطانی – شهوانی) امکان پذیر است.

نگاهی به آرا و افکار حضرت امام (ره) نشان می دهد که از دیدگاه ایشان، دولت استکباری امریکا مصداقی روشن از ترکیب سه گانه قوای جاهله هستند. اشاره امام (ره) به شیطان اکبر بودن آمریکا (غلبه قوه شیطنت)، سلطه جویی و استعمارگری امریکا (غلبه قوه غضبیه) و اباحی گری و اشاعه فحشا در جهان به سردمداری این دولت (غلبه قوه شهویه) در جای جای کلام ایشان، مویدی بر چنین برداشتی از دیدگاه سیاسی ایشان است.

بنابراین بر طبق این نگاه هستی شناختی و انسان شناختی است که می توان عمق دیدگاه سیاسی حضرت امام (ره) و رهبری معظم را در خصوص موضوعات مختلف سیاسی و از جمله ماهیت دولت استکباری آمریکا دریافت.

بر اساس این منظرگاه عمیق و ریشه ای است که بیانات رهبر معظم انقلاب شفاف تر می شود. آنجا که ایشان حامیان مذاکره با آمریکا را که البته مبتلا به همین سطحی نگری در تحلیل تاریخ اسلام و اهل بیت نیز هستند، "سهل اندیش" و "ساده نگر" می خوانند، ناظر به غفلت از همین بنیه های قوی دینی و سیاسی در تحلیل مسائل سیاسی کشور و جهان است.

3. پیش فرض سوم: دشمنی ایران با آمریکا، نه بالعکس

ناگفته نماند، در این میان، مفروض ضمنی دیگری هم اغلب به شکل بارزی ترویج می شود و آن گزاره فریبنده "دشمنی ایران با آمریکا"ست. در این گزاره، ریشه دشمنی و خصومت دو کشور، یعنی اقدامات عداوت جویانه و کینه توزانه آمریکا عمدا نادیده گرفته می شود.

حال آنکه پایه تنش و تخاصم در روابط دو کشور، ماهیت سلطه جویانه و استکباری آمریکاست و مقابله ایران با آمریکا، صرفا یک "واکنش" به دشمنی تاریخی ایالات متحده است و نه یک حرکت کنشی. ایران نه در آمریکا کودتا کرده و شاهی مستبد بر آن نشانده (28 مرداد 32)، نه سال ها به استثمار منابع انرژی آمریکا پرداخته، نه حمله نظامی به خاک ایالات متحده نموده (حمله نظامی طبس)، و نه برای براندازی نظام حاکم بر آمریکا، توطئه های گوناگون طرح ریخته (کودتای نوژه، حمایت و تسلیح صدام در جنگ تحمیلی، نفوذ در مقامات سیاسی، ...) و نه گروهک های تجزیه طلب و تروریستی را در آمریکا تجهیز و تسلیح کرده (مجاهدین خلق، کومله، جندالله و...) و نه هیچ اقدام تهاجمی دیگری. بلکه ایران صرفا در این سال ها به دشمنی آمریکا، پاسخ داده و از خود دفاع کرده است. با این حال، جریان سینه چاک مذاکره، در رسانه ها به شکلی هدفمند و معنادار با تکرار جملاتی چون "دشمنی ایران با آمریکا تمامی ندارد!"، "دشمنی دیگر بس است"، و... به القای این "دروغ بزرگ" مشغول است.

روشن است، علیرغم تبلیغات سینه چاکان مذاکره، قطع رابطه با آمریکا سیاست دایمی نظام نیست، بلکه موضوع برقراری رابطه تا جایی که مخدوش کننده‌ی اصول سه گانه‌ی سیاست خارجی باشد، به زیان ملت ایران و به دنبال آن سیاست اساسی جمهوری اسلامی نیز تداوم قطع چنین رابطه ایست.

از این جهت، قطع رابطه با آمریکا، نتیجه‌ی طبیعی رفتار این کشور برضد ملت ایران است و بدیهی است اگر تغییر رویکرد و رفتار ایالات متحده در قبال جمهوری اسلامی، «لاضرر» بودن ارتباط و تأمین اصول سه گانه را تضمین نماید، دلیلی بر قطع آن وجود نخواهد داشت. بر همین اساس است که رهبر انقلاب در جایگاه تعیین کننده‌ی سیاست‌های اصلی نظام، در صورت وجود فایده ای برای این رابطه، به صراحت، اعلام کرده اند حتی خود پیشاهنگ برقراری رابطه خواهند شد: «آن روزى که رابطه با آمریکا مفید باشد، اول کسى که بگوید رابطه را ایجاد بکنند، خود بنده هستم.»[7](+)
محمد عبدالهی

پی نوشت:
[1] http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13940414000970
[2] http://www.tasnimnews.com/Home/Single/496577
[3] http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=31024
[4] موسوی الخمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، تهران، موسسة تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ چهارم، 1377، ص 283
[5] موسوی الخمینی،1377، ص 280
[6] همو، ص283- 284
[7] «بیانات رهبر انقلاب در حرم رضوی»، 1/1/88
منبع: همشهری 

لينک کوتاه مطلب: http://miniurl.ir/2RCp1