شبث بن ربعی بن حصين بن عثيم بن ربيعة بن زيد ابن رياح بن يربوع بن حنظلة از بني تميم با کنیه ­ی أبا عبدالقدوس‏، شیخ و بزرگ مضر و ساکن کوفه بود. شبث در دوران حیات خود، پیامبر(ص) را درک ولی جزء اصحاب ایشان به شمار نمی ­آید. وی به علت نداشتن ایمان قوی و بصیرت، بخش زیادی از حیات خود را که از رحلت پیامبر تا دوران زبیریان را در بر می گرفت، مدام بین حق و باطل سرگردان بود.

در مجموعه یادداشت های مستند با عنوان: «عاشورا؛ آزمون پایمردی بر اصول و آرمان ها» تلاش خواهیم کرد با معرفی شخصیت های که به هر نوعی در واقعه عاشورا موثر بوده یا حضور داشته اند، زوایای کمتر توجه شده از زندگی آنها درباره عاشورا را مورد بررسی قرار دهیم. شناخت این اشخاص و تصمیم گرفتن آنها در بزنگاه های سخت زندگی، می تواند چراغ راهی برای زندگی امروز ما بخصوص برای خواص در تحولات سیاسی و اجتماعی جامعه باشد. جامعه ای که امروزه با فتنه ها و هجمه های بسیاری مواجه گشته است که در بسیاری از آنها بار دیگر خواص دچار بی بصیرتی می شوند و از مسیر حق انحراف پیدا می کنند.

«پايگاه خبري تحليلي رئيس جمهور ما»؛ شبث بن ربعی بن حصين بن عثيم بن ربيعة بن زيد ابن رياح بن يربوع بن حنظلة از بني تميم با کنیه ­ی أبا عبدالقدوس[1]‏، شیخ و بزرگ مضر و ساکن کوفه بود. شبث در دوران حیات خود، پیامبر(ص) را درک ولی جزء اصحاب ایشان به شمار نمی ­آید. وی به علت نداشتن ایمان قوی و بصیرت، بخش زیادی از حیات خود را که از رحلت پیامبر تا دوران زبیریان را در بر می گرفت، مدام بین حق و باطل سرگردان بود.

رحلت پیامبر(ص) اولین دو راهی بود که شبث در آن سرگردان شد و به یکی از پیامبران دروغین به نام سجاح پیوست ولی اندکی بعد توبه کرد و برگشت.بر اساس گزارش های تاریخی اگر چه شبث در در دوران خلیفه دوم در فتوحات حضور دارد[2] ولی از مخالفان سرسخت خلیفه سوم بود و به همراه برخی از دیگر کوفیان، خواهان کناره‌گیری او بود. [3] با آغاز حکومت حضرت علی(ع)، شبث به ایشان پیوست تا جایی که شیخ طوسی، شبث بن ربعی را در شمار اصحاب حضرت امیر(ع) آورده است.[4]

در جریان جنگ صفین، حضرت، شبث را به همراه تنی چند برای ارشاد نزد معاویه فرستاد که نتیجه ای حاصل نشد.‏[5] نقش شبث در جنگ صفین، تنها به نمایندگی از طرف امام(ع) و تلاش در راه روشنگری حقایق محدود نشد، بلکه شبث در جنگ صفین سِمت فرماندهی حنظله كوفه‏ را نیز بر عهده داشت. وقوع حکمیت در صفین یک دو راهی دیگری در زندگی شبث محسوب می شود به گونه ای که او هم با ملاحظه نتیجه حکمیت به امام(ع) معترض شده و از سپاه کناره گرفت و به خوارج پیوست[6] و عنوان فرمانده جنگ(امیرقتال)را گرفت.[7] حضور شبث در میان خوارج کوتاه است و از آنها هم کناره می گیرد و دوباره به سپاه امام(ع) ملحق می شود[8] و در جنگ نهروان فرماندهی سمت چپ نیروهای حضرت را بر عهده می گیرد.[9]
بعد از شهادت حضرت علی(ع)، شبث به طرف امویان گرایش پیدا می­کند و این خوش خدمتی خود را با امضای شکواییه ای که والی کوفه مغيرة بن شعبه، علیه حجر و دوستان وی تهیه کرده بود به اثبات می رساند و بر تمرد و سرکشی و عدم اطاعت حجر شهادت می دهد.[10] شبث بن ربعی در دوران امامت امام حسن(ع) نیز چونان فردی سست عنصر در کنار امام قرار داشت.[11] در دوره امامت امام حسین(ع)، شبث نیز از جمله اشراف کوفه بود که به حسین بن علی(ع) نامه نوشت [12] ولی با شروع قیام مسلم بن عقیل در کوفه، بار دیگر تغییر جبهه داده و به حزب اموی پیوست .
در روز شهادت مسلم بر فراز بام آمد و بانگ برداشت كه «اى مردم كوفه از خدا بترسيد و بر فتنه ‏انگيزى شتاب مكنيد و هماهنگى و اتحاد اين امت را از ميان مبريد و سواران شام را باينجا نكشانيد كه پيش از اين مزه آنرا چشيده ‏ايد و شوكت ايشان را آزموده ‏ايد».[13] حسین بن علی با هفتاد دو تن از یاران خود در مسیر عراق بود و این حضور به خواست سران و رهبران کوفه از جمله شبث بود.
شبث بن ربعى که تاکنون در دو راهی های مختلف قرار گرفته و همیشه راه را اشتباه رفته بود، این بار در برابر آزمون سخت تری قرار گرفت و موضوع کشتن نواده پیامبر(ص) در میان بود. از اینرو در پاسخ به عبیدالله جهت پیوستن به عمرسعد در کربلا، تظاهر به بيمارى كرد[14] و ناخوشى را بهانه آورد تا در این جنگ شرکت نکند. ابن زیاد کاملا بر نیت شبث واقف بود و از آنجایی که این حرکت او را ناشی از تمارض می دانست، شبث را در مسیری تعیین شده قرار داد که اگر مطيع مايى به جنگ دشمن ما برو و شبث چون اين سخن را شنيد حركت كرد[15] و در روز عاشورا، فرماندهی سپاه پیاده گان عمرسعد را بر عهده گرفت.16]
امام حسین(ع) در کربلا در دفعات مختلف تلاش کرد تا حقایق را بر مردم روشن کند و چشم های بسته و قلب های خفته آنها را بیدار کند. امام(ع) در یکی از روشنگری های خود، اشراف کوفه را مورد خطاب قراره داده و فرمودند:« يا شبث بن ربعي يا حجار بن أبجر، يا قيس بن الأشعث يا يزيد بن الحرث»[17] «آیا شما برای من نوشته ننوشتید و مرا به کوفه دعوت کردید؟ مگر به من ننوشتيد كه ميوه‏ ها رسيده و باغستانها سرسبز شده و چاهها پرآب شده و پيش سپاه آماده خويش مى‏آيى، بيا».
جوابی که از آنها شنید این بود که «ما ننوشتيم» امام دوباره فرمودند: «سبحان الله، چرا، به خدا شما نوشتيد»[18]. اگر چه نصایح امام(ع) منجر به جدایی شبث از سپاه عمرسعد نشد، ولی شبث در مدت زمان حضور خود در کربلا همه سعی و تلاش خود را انجام داد که با امام و یارانش روبرو نشود.[19]
با پایان یافتن جریان عاشورا و قدرت گیری عبدالله بن زبیر، شبث این بار در کنار زبیریان قرار گرفت و به مخالفت با مختار برخواست. شبث بن ربعی در آخرین دهه زندگی خود، بار دیگر جبهه­ی خود را تغییر داد؛ با غلبه حجاج بن یوسف (فرمانروای مروانیان) بر زبیریان در کوفه او به مروانیان پیوست. سرانجام شبث بن ربعی که عمری در انتخاب دو راهی های مختلف، همیشه به هوای نفس جواب داده بود در سال هفتاد[21] یا هشتاد هجری در کوفه درگذشت.[22]
پی نوشت ها:
[1] -ابن سعد، ج6، ص241
[2] - طبری،ج‏3،ص464
[3] -ابن حجر،ج3، ص303؛ مظفر، ج‏1، ص 142
[4] -طوسی، ص68؛ خویی، ج 9 ، ص11
[5] - ابومحنف کوفی، ص203؛ طبری،ج‏4،ص 573 ؛ ابن خلدون، ج2، ص627
[6] -بلاذری، ج‏2،ص362، ابن خلدون، ج‏2،ص379 ؛ ذهبی، ج5، ص416؛ ‏ابن‏ داود،ص461؛ حلي ، ص 229
[7] - طبری،ج‏5،ص63؛ بلاذری، ج‏2،ص342؛ مقدسی، ج‏5،ص222
[8] -ابن خلدون، ج‏2،ص379 ؛ ذهبی، ج5، ص416
[9] -دینوری، ص210
[10] - طبری، ج‏5،ص269؛ بلاذری، انساب، ج‏5،ص254
[11] -ابن بابویه، ج‏1، ص 221
[12] -بلاذری، ج‏3، ص158
[13] - طبری،ج‏5،ص369، ابن اعثم کوفی، ج5، ص50
[14] -بلاذری، ج‏3، ص178
[15] -دینوری، ص259
[16] - طبری، ج‏5،ص422، بلاذری،ج‏3،ص187
[17] -بلاذری،ج3، ص188
[18] - طبری، ج‏5،ص425؛ ابن اثیر، ج‏4،ص62
[19] -ابومخنف کوفی، 227
[21] -ابن حجر،ج‏3،ص303
[22] - زرکلی، ج3، ص154

منابع و ماخذ:
ابن داود، رجال،انتشارات دانشگاه تهران‏،1383؛ ؛ أبو جعفر محمد بن جرير طبري ، تاريخ الأمم و الملوك، تحقيق محمد أبو الفضل ابراهيم ، بيروت، 1387/1967؛ ابو حنيفه احمد بن داود دينورى ،اخبار الطوال، تحقيق عبد المنعم عامر مراجعه جمال الدين شيال،قم، 1368ش؛أبو محمد أحمد بن اعثم كوفى ،الفتوح، تحقيق على شيرى، بيروت، ، 1411/1991؛ ابو مخنف كوفى، وقعة الطفّ‏، محقق / مصحح: يوسفى غروى، محمد هادى‏،قم، 1417؛ احمد بن علی ابن حجر عسقلانی ، الاصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق عبد الموجود، عادل احمد، معوض، علی محمد، بیروت، 1415؛ أحمد بن يحيى بن جابر بلاذرى، كتاب جمل من انساب الأشراف ، تحقيق سهيل زكار و رياض زركلى، بيروت، 1417/1996؛حلی، رجال، قم، 1411‏؛ خویی، معجم رجال الحديث‏، قم، 1410؛ خير الدين زركلى ، الأعلام قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربين و المستشرقين، بيروت، 1989؛ طوسي‏، رجال‏، نجف‏، 1381؛ عبد الرحمن بن محمد بن خلدون ، ديوان المبتدأ و الخبر فى تاريخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأكبر ،تحقيق خليل شحادة، بيروت،1408/1988؛ عز الدين أبو الحسن على بن ابى الكرم معروف بابن الأثير ، الكامل في التاريخ ، بيروت، 1385/1965؛ محمد بن على ابن بابويه،علل الشرایع‏، قم‏، 1385ش؛ محمد حسين مظفر، دلائل الصدق‏، قم،1422.

لينک کوتاه مطلب: http://miniurl.ir/g9Sfg